|
کلاس اول الف
دبستان پسرانه سما نجف آباد
| ||
|
[ 90/01/05 ] [ ] [ معین ]
با سلام از همراهان و بازدید کنندگان گرامی ، به ویژه اولیای عزیز خواهشمندم در طرح نظر سنجی دبستان پسرانه سما حتما شرکت کنند برای شرکت در نظر سنجی دبستان پسرانه سما اینجا کلیک کنید
[ 91/02/23 ] [ ] [ معین ]
با سلام یک هدیه ی زیبا از یکی از والدین خوش ذوق به مناسبت روز زن دریافت کردم
فقط ای کاش آن خانواده اسم خودشون یا فرزندشون رو قید کرده بودند از محبت بی انتهای این خانواده ی محترم سپاسگزارم [ 91/02/22 ] [ ] [ معین ]
روزهای با هم بودن ما رو به اتمام است. و دقیقا 120 روز دیگر این چشمها که با آنها اخت گرفته ام این چانه که معنی لرزیدنش را خوب می فهمم و این مژگان که خیسی اش را تاب نمی آورم، با من غریبی می کند.دیگر انگار عادت کرده ام. مثل اتاقک راهنمای وسط جاده . عده ای می آیند .راه می پرسند و از گم شدن نجات می یابندو.... می روند.... واگر دست روزگار آنها را از کنار ما رد کند، سلامی می دهندلبخندی می زنند و یا در اعماق وجودشان ستایشمان می کنندیا تمام بدبختی هایشان را گردن ما می اندازند.اما اتاقک وسط راه هنوز پابرجاست. دقیقا 120 روز دیگر، می آیند گم شدگانی در ظلمت بی سوادی. به ما سپرده می شوند و موهایمان سفید می شوداز فرط وجدان کاری. دستهایشان را می گیریم و باهرلرزش مچ دستشان ، دلمان می لرزد که مبادا اشکال آموزشی به صورت یک برچسب جدانشدنی به آنها بچسبد... به دهانهای بی دندانشان می نگریم_همان دهانهایی که اکثرا مادران و پدران نیز از نگاه کردن به آنها اجتناب می کنند- تا مخرج حروف را اصلاح کنیم. به چشمها می نگریم تا سطح تمرکز را بالا ببریم، به شانه ها می نگریم تا طرز درست نشستن را درهنگام نوشتن بیاموزیم. به پاها می نگریم که از زیر میز مزاحم نوشتن همدیگر نشوند به ناخن ها می نگریم که به دندانها گزیده نشوند و به قلب ها می نگریم که نلرزند و اضطراب مدرسه از همین کودکی درآن ریشه ندواند. اما با این همه دقّت در شگفتی های یک کودک ، حق نداریم که به آن ها دل ببندیم.چون آن ها می روند.و شاید حتی به محض تعطیلی مدارس ، دیگر سراغی از آن کلبه ی دنج هم نگیرند. و دوباره آغازی دیگر. با قلبی هر سال 24 تکه شده و هر تکه اش به گوشه ای از دنیا سفر کرده است...... [ 91/02/20 ] [ ] [ معین ]
روز معلم مبارک این چند روز بازار معلم بازی حسابی گرم بوده ...هر خانواده ای سعی می کرد به نحوی از زحمات معلمش تشکر کنه...بعضی ها برای معلم سنگ تموم گذاشتند و با جعبه های شیرینی کادو های گرون قیمت و ...ابراز احساسات می کردند. بعضی ها زحمات معلم رو قابل جبران نمی دونستند و به نظرشون دادن یک هدیه مادی ارزش معلم رو خدشه دار می کردو بنابراین با تقدیم یک دسته گل از معلم تقدیر می کردند...... اما امسال من یه هدیه ی خیلی زیبا از یک خانم بسیار با ذوق دریافت کردم که شاید دربین تمام هدایای همکارام و هدایای سالهای قبل خودم بی نظیر بود....مادر عزیز که طبع شعری داشتند دوبیت شعر بسیار زیبا برای من گفته بودند و با خط بسیار خوش روی یک کارت پستال کوچیک نوشته بودند...شعر رو براتون می نویسم ... اما قبل از اون باید بگم که ایشون یک شعر زیبا نیز در وصف مدیر مدرسه گفتن که ایشالله فردا پس فردا می ذارم روی وبلاگم
[ 91/02/09 ] [ ] [ معین ]
باسلام بازدید کننده ی محترمی با عنوان مهر از من سوال کرده بودند لینک کردن یعنی چی؟ من با اطلاعات ناقص خودم پاسخ این دوست عزیز رو میدم اگه بازدید کننده ای پاسخ کاملتری داره حتما بنویسه لینک کردن در لغت به معنای سنجاق کردن هستش اما در دنیای وبلاگ و وبسایت به معنی قرار دادن اسم یه وبلاگ یا وب سایت در بخش پیوندهای وبلاگ شما هست که دسترسی به اون وبلاگ یا وبسایت رو ساده می کنه به عنوان مثال دروبلاگ من در سمت چپ اگه نگاه کنید نوشته وبلاگ دوستان. من این وبلاگ ها رو به وبلاگ خودم سنجاق کردم و هر کسی که دوست داشته باشه مطابق با نیاز خودش به هرکدوم از این وبلاگ ها میره وقتی که من با یه نفر توافق کنم که این لینک متقابل باشه یعنی اینکه من وبلاگ ایشون رو لینک کنم و ایشون هم وبلاگ من رو لینک کنه به این کار تبادل لینک میگن تبادل لینک با وبلاگها پربازدید و با عنوانهای گویا و مناسب باعث بالا رفتن آمار بازدید میشه امیدوارم توضیحاتم کامل بوده باشه [ 91/02/04 ] [ ] [ معین ]
با سلام با توجه به اطلاع رسانی دقیق !!! اداره های آموزش و پرورش خیلی از همکاران و دانش آموزان از نحوه و زمان بندی جشنواره تولید محتوای الکترونیک بی اطلاع هستند.
[ 91/01/27 ] [ ] [ معین ]
[ 91/01/23 ] [ ] [ معین ]
با سلام دوتا تکلیف
فقط باید برای دانلودش دوتا زحمت بکشید ۱- به ادامه مطلب برید ۲- نظر بذارید برچسبها: تکلیف آخر هفته, آدینه, کلاس اول دبستان ادامه مطلب [ 91/01/22 ] [ ] [ معین ]
داستانک خیلی جالب مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چند ملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» به نقل از وبلاگ همه چیز از همه جا
[ 91/01/22 ] [ ] [ معین ]
سلام به همه ی بازدید کنندگان گرامی بخشنامه ی ششمین جشنواره تولید محتوای الکترونیک در قالب پی دی اف طبق قولی که داده بودم [ 91/01/21 ] [ ] [ معین ]
چند تا وب سایت مفید برای شما معرفی می کنم تا درصورتی که دوست داشتید به اونها برید و از اوقاتتون روی اینترنت لذت ببرید
وب سایت کودکانه http://www.koodakaneh.com/ وب سایت نوگلان برای کودکان مسلمان ایرانی http://www.nogolan.org [ 91/01/19 ] [ ] [ معین ]
سلام بذارید اول دوتا موضوع رو روشن کنم: ۱- یه مدتیه که توی مدرسه ی ما بازار اقدام پژوهی داغ داغه...مدیر مدرسه تکلیف کردند که باید یه نمونه از اقدام پژوهی در کلاس درس رو
-۲توی کلاس من یه دانش آموز هست به نام.... اصلا با اسمش چیکار داریم اصل موضوع رو بگیرید...بچه ی جذابیه ... قد و هیکلش تقریبا اندازه یه بچه ی کلاس چهارمیه و ماشالله هزار ماشالله تا دلتون بخواد خوش اشتهاست...مثلا یه روز حدود یک کیلو میوه رو میل می کنه ...در ضمن خیلی هم تمیز و خوش لباسه ...یعنی از اول سال تا حالا حدود دوبار اصلاح رفته و احتمالا سه یا چهاربار حمام!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد این دانش آموز من (اسمش رو میذارم آقای دنا) دنا جون پارسال تصادف سختی کرده و یه روزی هم که بعد ۴ ماه نامه و نامه نگاری مامانش اومد مدرسه .....من که حسابی جو گیر شده بودم با لحن مهربانانه داشتم به مادر گرامی راهکار میدادم که....یهو آقا دنا اومد وسط... اون وقت برخورد مامان مهربون: آقا دنا...عسل...نفس...ببین خانم چی میگه...چرا به خانم نگفتی که تو تصادف کردی ...درسها رو یاد نمیگیری...زندگی ...باید می گفتی که خانم ازت توقع نداشته باشه البته از اونجایی که ارزشیابی توصیفی میگه هر کسی یه استعدادی داره ...این آقا دنای من هم استعداد عجیبی در پرتاب سنگ به طرف چشم بچه ها داره ... حالا میریم سراغ اصل موضوع: (( خواهش می کنم از مطالعه نظرات این بخش غافل نمونید چون یه آلبوم اقدام پژوهی بسیار جالب از تجربیات همکارای گرامی هستش)) ادامه مطلب [ 91/01/19 ] [ ] [ معین ]
سلام تکلیف آدینه ی جدید تا پایان درس سفر دلپذیر ...
در سوال ۴ جدول پاسخ کریمی هست برای دانلود به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب [ 91/01/15 ] [ ] [ معین ]
سلام
امروز بعد از کلی تعطیلات رفتیم مدرسه اگه پنهون نکرده باشم دلم بدجور واسه مدرسه و بچه ها و همکارام تنگ شده بود... وقتی رفتم کلاس .... یک ساعتی که نشستم یه چیزی اومد تو ذهنم بچه ها رو با ۶ ماه قبلشون مقایسه کردم با همون بچه های مضطرب روز ۳۱ شهریور با همونهایی که در نوشتن مقاومت می کردند...فرق کتاب و دفتر رو نمی دونستند... بلد نبودند مدادهاشون رو بتراشند... با همون بچه هایی که ۱۰ دقیقه بیشتر توی کلاس بند نبودند و گریه می کردند...مرتب اجازه آب خوری می گرفتند.. و ببخشید ببخشید ..بعد از دستشویی باید دکمه شلوارشون رو می بستم ....
حالا دیگه پسرهام مرد شدند...می تونند بخونند و بنویسند..با سوادند..از روی برنامه کلاسی مچ من رو میگیرند که به جای علوم ریاضی کار نکنیم... می دونند زنگ علوم کی هستش زنگ هنر کی ....مدادهاشون رو گم نمی کنند .. و بدون ترس دستشوییشون رو یک ساعت نگه میدارند...جلوی پای مدیر و معاون بلند شده سلام می کنند...و پسرهای من حالا دیگه مرد شدند.... کم کم پسرهام رو ازم میگیرند..همون طوری که پارسال گرفتند..محسن رو ...ابوالفضل رو ...امید رو ..حامد و سعید رو امیر مهدی رو... سال دوم از من خجالت می کشند و نزدیک نمی یاند..دیگه از بوسه های آبدار هر روز خبری نیست....دیگه به لباس من ایراد نمی گیرند... سال سوم دیگه نمی بینمشون....خجالتشون زیاده ... سال چهارم دوباره می یان پیشم ...سلام می کنند و دست می دن.... و وقتی می رن پنجم...بهشون می گن ...زشته که با خانم معین دست بدی... و سهم من از پسرهایی که باسوادشون کردم ..عکسهای اونها توی آلبوم عکسهام هست....و ..........فراموشی.........
[ 91/01/14 ] [ ] [ معین ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||