کلاس اول الف
دبستان پسرانه سما نجف آباد
لینک دوستان

مطالب چاپ شده در رشد آموزش ابتدایی


ادامه مطلب
[ ۹۳/۱۰/۱۵ ] [ ] [ معین ]
 

درکتاب 501 نکته برای معلمان صفحه ی 27 نکته ی 87 آمده است :

همواره یک دوربین در کلاس همراه داشته باشید .همیشه لحظه های خاص زیادی هستند که می توان از آنها عکس گرفت و در اینترنت قرار داد،نگهداشت یا در اختیار دانش آموزان قرار داد.

هرهفته یک عکس می گیرم،از آن چه اتفاق می افتد در محیط یاددهی یادگیری اتفاق می افتد،خواه حیاط مدرسه باشد ،خواه کلاس و هرکجای دیگری که در آن یادگیری را می بینم.

خانم اجازه !می شه خودمون ببینیم؟

 

 

 


برچسب‌ها: رنگین کمان , خاطرات کلاس اول الف , دبستان سما نجف آباد , بچه های کلاس اولی , دانش آموزان کلاس اول
ادامه مطلب
[ ۹۳/۱۰/۱۰ ] [ ] [ معین ]

سلام دوستان گرامی

این پست  ثابت است

درادامه مطلب گلچینی از انواع تکالیف و آزمونهای مورد نیاز درکلاس اول آورده شده است.

هم چنین برای مشاهده تکالیف بیشتر می توانید به

پورتال دبستان پسرانه سما نجف آباد

بخش بانک سوالات

مراجعه نمایید





موضوعات مرتبط: تکالیف آدینه و تمرین ها
برچسب‌ها: تکلیف آدینه , تکالیف آخر هفته اول دبستان , چدول سودوکو اول دبستان , پیک آدینه اول دبستان , ازمون مداد کاغذی ریاضی اول دبستان
ادامه مطلب
[ ۹۲/۰۸/۰۴ ] [ ] [ معین ]
باتوجه به اینکه آزمونهای ریاضیات کانگورو روز 5 شنبه برگزار میشه ،برای دانش آموزان خوبم لینک سوالات کانگورو  در سال گذشته رو در ادامه مطلب گذاشتم .امیدوارم استفاده کنند.

با آرزوی موفقیت برای همه ی بچه ها بخصوص بچه های سمایی 

اما در آزمون حتما نکات زیر را درنظر داشته باشید:

1- توانایی و دقت در محاسبات اولیه (جمع و تفریق)ومجهول یابی

2- چک کردن دوباره سوالات (ضروری و الزامی)

3- تکیه نکردن برحافظه و استفاده از شکل و ابزار

4-خوب خواندن سوالات 

5-انجام کارها و مساله ها به صورت مرحله به مرحله 


برچسب‌ها: ریاضیات کانگورو , راه کارهای ریاضیات کانگورو
ادامه مطلب
[ ۹۴/۰۱/۲۴ ] [ ] [ معین ]
سخت بود ولی نوشتم :برای هر دانش آموز یک جمله ی مثبت:

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

 


برچسب‌ها: بچه های کلاس اولی من
ادامه مطلب
[ ۹۴/۰۱/۲۴ ] [ ] [ معین ]
ارسطو می‌گوید:"عصبانی شدن آسان است – همه می‌توانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب – آسان نیست!"(ویکی پدیا)

 

در مدل گُلمن به طور خلاصه پنج حوزهٔ اساسی هوش هیجانی مورد بررسی قرار گرفته بود: ۱. شناخت هیجان‌ها و احساسات خود، خودآگاهی ۲. مدیریت هیجان‌ها و احساسات خود، خودمدیریتی ۳. خودانگیزشی ۴. تشخیص و درک هیجان‌ها و احساسات دیگران، دیگرآگاهی ۵. مدیریت رابطه با دیگران

من این 5 حوزه را درباره ی دانش آموزانم کمی به طور خلاصه بیان میکنم:

1-شناخت هیجانات خود آگاهی:

من عصبانی هستم .میشه بهم فرصت بدید تا آروم بشم؟(قسمت دوم مربوط به شماره ی دو هست)

من اگه کسی در گوشم آدامس بخوره اعصابم خورد میشه!

کفش اسپرت ،پاهام رو گرم میکنه و من نمیتونم روی مشقهام تمرکز کنم.

من هروقت شیروکیک داشته باشم احساس خوشحالی میکنم.

من دوست دارم وقتی میریم توی حیاط تنها باشم.

2-مدیریت هیجانات :

اگه هم برنده نشدم اشکالی نداره درعوض کلی با دوستانم بازی کردم.

حالا که بارون میادو نمیتونیم بریم توی حیاط،درعوض توی کلاس نقاشی می کشیم.

من اینجا احساس خوشحالی میکنم.

خانم چقدر بهم خوش میگذره.

میشه روی زخم من چسب بزنید(بعضی از دانش آموزان هنگامی که جایی در بدنشان زخم می شود گریه سر می دهند و اجازه نمی دهند کسی به زخم آنها نزدیک بشود)

3-خود انگیزشی:

میخوام مثل دوستم خوش خط تر بنویسم.

باید تمرین کنم تا بتونم از همه تند تربدوم.

حالا که به نقاشی های قبلیم نگاه میکنم ،می بینم چقدر یاد گرفتم قشنگ نقاشی بکشم.

می تونم قرآن رو با صوت بخونم.

4-دیگر آگاهی:

چرا دوستم امروز سرحال نیست؟

هروقت چشمش به خانم معلم می افته خوش اخلاق میشه.

معلومه که داره تمرین میکنه که شاگرد اول بشه.

از این حرفها خسته میشه.

دوستم از درس ریاضی خیلی خوشش میاد.

5-مدیریت رابطه با دیگران:

دوستم خیلی دوست داره که من از تغذیه ش استفاده کنم.

دوستم احتیاج به آرامش داره .بهتره چیزی براش بگم که از حال و هوا درش بیاره.

خیلی حرف زدم .فکر کنم حوصله ی همه سررفته .باید کاری بکنم که بقیه هم حرف بزنند.

اون دختره توی بازی نیست.بهتره اون رو هم وارد بازی کنم.

دوستم وقتی میگه سرم درد میکنه .یعنی اینکه میخواد کنارش باشم.

وقتی داره روزنامه میخونه نباید مزاحمش بشم.

 

 

 

[ ۹۴/۰۱/۲۴ ] [ ] [ معین ]
چند تا اتفاق ساده در کلاسم افتاده که ممکنه برای هر آموزگار دیگه ای هم پیش بیاد:(از ذکر اسامی خودداری میکنم)

روز دوم بعد عید یکی از دانش آموزانم اومده مدرسه .یکی از ابروهاش کامل تیغ خورده و طرف دیگه ی صورتش کبوده میگم چی شده؟میگه :خانم ابروم رو تیغ زدم مامانم هم زد توی چشمم!صورتم سیاه شد!

چند روز قبل یکی از دانش آموزام چشمش رو سُرمه کشیده بود حسابی.بهش میگم چرا چشمت سیاه شده ؟ میگه خانم از اون دَواهایی زدم که امام حُسین و امام علی می زدن توی چشمشون که چشمشون تیز باشه!!!(یکی از بچه ها می گه :خانم ...چشمشو لاک زده )

میخواستیم بریم اردو.یکی از بچه ها میگه:خانم اجازه!چند تا شلوار اضافه بیار.ما پسرها وقتی سرگرم بازی میشیم یهو کار از کار میگذره!

همه دور این دانش آموز جمع می شن.همیشه با ادب و تمیز هست.لباسهاش شیکه .می تونه با بدترین اخلاق بچه ها هم کنار بیاد.همیشه میخنده و به این راحتی ها گریه ش نمی افته .گروه و تیم تشکیل می ده و..ساده ست.این بچه هوش هیجانی بالایی داره!

 

و...

این عمر من است که می گذرد.چه اینجا باشم چه هرکجای دیگر....


برچسب‌ها: معلم , مرضیه معین , مقام معلم
[ ۹۴/۰۱/۲۴ ] [ ] [ معین ]

درکتاب 501 نکته برای معلمان آمده است : فراموش نکنید که شما تنها بزرگسال در کلاس درس هستید.

مدتها بود که این نکته ذهن من را به خود مشغول کرده بود.چرا بعضی ها مثل عموقناد،عموفردوس و عموپورنگ تا این اندازه موفق و مطرح هستند؟

راستی رمز موفقیت عمو فردوس درچه بوده است؟او که نه لباس گل گلی می پوشد،نه اداهای بچه گانه در می آورد.ولی اکثر کودکان از تماشای برنمه های آنها لذت می برند.

این گونه برداشت می کنم که رمز اصلی موفقیت آنها رعایت این تلفیق این دو  نکته است : 

چون که با کودک سرو کارت فتاد ، پس زبان کودکی باید گشاد

فراموش کنید که شما تنها بزرگسال کلاس هستید.

اگر کسی می خواهد در ارتباط با بچه ها توفیق داشته باشد،نباید بچه شود.نباید مثل بچه ها رفتار کند.او باید مثل یک بزرگسال باشد.بزرگسالی که زبان بچه ها را می داند.زبان بچه ها که تشکیل شده از تعداد زیادی شعر،لبخند،حیوانات و داستان  است .(حجه الاسلام راستگو را در نظر بیاورید)

اطراف بیشتر بچه ها ،پر از بچه هایی دیگر است .انجام دادن حرکات بچه گانه موجب جذب بچه ها نمی شود(هنرپیشگان از این قاعده مستثنی هستند،منظور کسانی هستندکه قرار است در ذهن بچه ها قالب یک بزرگسال را داشته باشند).بزرگسالی که بچه را جذب می کند،کسی ست که عادل ،قاطع ،مهربان و خنده رو است .داستانها و شعرهای زیادی می داند و درجمع ها به جای حرف زدن با بزرگترها ،بچه ها را مخاطب قرار می دهد.او صبور و راستگو است و به بچه ها بی احترامی نمی کند.بزرگسالان عزیر بچه ها ،همیشه سرحال و سرزنده هستند ،غذاهای مقوی می خورند و چیزهای زیادی راجع به کشورهای مختلف و حیوانات می دانند.آنها باید بتوانند نقاشی های ساده را خلق کنند و نیز خط نسبتا خوبی داشته باشند.

بزرگسالان قابل احترام برای بچه ها ،تمیز و مرتب هستند ولی اصل ساده پوشی را همیشه رعایت میکنند.کار زیادی با مُد ندارندولی لباسهای از مد افتاده هم نمی پوشند.

بزرگسالان قابل احترام بچه ها ، از کلمات مثبت استفاده می کنند.به عقیده ی من ،بازی کردن نقش چنین فردی از بودن واقعی آن بسیار سخت تر است .

پس اگر قرار است با بچه ها در ارتباط باشیم،کاری کنیم که احترام در روابط ما حرف اول را بزند...

درپایان پیشنهاد می کنم این مصاحبه خواندنی با حجه الاسلام راستگو را از دست ندهید

 

 


برچسب‌ها: معلم , مرضیه معین , بزرگسالان قابل احترام , مقام معلم
[ ۹۴/۰۱/۱۰ ] [ ] [ معین ]

بعضی کلمات و عبارات در کلاس جادو می کنند.آنها می توانند بدون هیچ دردسری دانش آموزان را سریع و بدون دغدغه آرام کنند.لازم نیست به آنها بی احترامی کنید یا حنجره تان را اذیت کنید.فقط کافیست به جا و به اندازه از آنها استفاده کنید.هرچه در استفاده این کلمات آرام تر و جدی تر باشید،تاثیر بیشتری خواهد داشت:

1- بعدا با شما صحبت خواهم کرد.

2-شما زنگ استراحت بمون باهات کار دارم.

3-چند دقیقه وقت داری درباره کارت فکر کنی.

4-چند لحظه سرجات بایست.(قصد ما اذیت کردن بچه ها نیست.این جمله خیلی زود تاثیر میذاره .بچه ها رو زیاد سرپا نگه ندارید)

5-یه لحظه بیا کنار میزم باهات کار دارم.

6-پاشو برو بیرون یه آبی به صورتت بزن و برگرد.(آرام،جدی و مهربان)

7-بیا این نامه رو ببر دفتر.(حتی لازم نیست چیزی در نامه بنویسید.یادرباره ی کارش واکنشی نشون بدید.فقط اینجمله معجزه آسا رو به کار ببرید)

8-اگه مشکلی توی گروهتون هست بیایید به من بگید.

استفاده از واژه هایی مثل : هم کلاسی ،بغل دستی ،دوست،هم گروهی و...بین بچه ها همدلی به وجود میاره.

درصورتی که یکی از دانش آموزان معذرت خواهی می کنه ،اون رو ببخشید.(بچه ها باید یاد بگیرند که زود ببخشند)

نکات مثبت هر دانش آموز رو عنوان کنید.

تشویق و تشویق و تشویق

امانت دادن رو در بچه ها تقویت کنید.

اگر قراره انجام ندادن تکلیف یک دانش آموزرو ببخشید،دلیلش رو باصدای بلند توضیح بدید.

برای سلامتی یکی از دانش آموزان بیمار دعا کنید.

 

 

 


برچسب‌ها: رنگین کمان , خاطرات کلاس اول الف , دبستان سما نجف آباد , بچه های کلاس اولی , دانش آموزان کلاس اول
[ ۹۳/۱۲/۰۶ ] [ ] [ معین ]

مطلب بسیار جالبی است ،خواندن آن را از دست ندهید
هر معلمی با بالا رفتن تجربه اش پی خواهد برد که باید به برخی کارهای ضروری در کلاس درس توجه نماید ، بعضی اعمال را نباید انجام دهد، و خود را در کلاس برای دقایقی به جای شاگردان فرض نماید . تجربه نشان داده معلمانی که در کلاس درس فعالیت و تحرک بیشتری داشته ، به شغل خود علاقه و عشق می ورزند ، هدف های متنوعی دارند ، درگیری ها و جنگ اعصاب کمتری داشته باشند ، دیر تر از دیگران فرسوده و شکسته خواهند شد و همیشه به عنوان فردی شاداب و با نشاط و موفق در شغل خود نزد دیگران شناخته شده اند . در زیر به صورت خلاصه ، کارهایی که معمولا" در کلاس درس باعث جلب توجه دانش آموزان ، علاقمندی به درس و معلم و نشاط آنان میشود و برگفته از تجارب شخصی است ، ذکر می گردد .

با شنیدن نام " برنامه " یا " طرح درس " یا " طرحی برای مدیریت کلاس" ، اذهان به سراغ چندین صفحه کاغذ می رود که در آن با دقیقه و ثانیه ، ریز فعالیتها نوشته شده و به عبارتی ، معلم را در چهار چوب مقرراتی ، محصور می کند ، (و به این دلیل خیلی ها حتی در مورد آن هم صحبت نمی کنند) اما مقصود از داشتن برنامه ، الزاما" با ثبت آن ( و چیزی شبیه به طرح درس معرفی شده در کتب روش تدریس ) ، یکسان نیست . موارد زیر در دوره ابتدایی تا دبیرستان اعمال شده است و تاثیرات شگرفی بر دانش آموزان داشته است :

1- به محض مشاهده علایم خستگی در دانش آموزان و حواس پرتی آنان ، جریان تدریس یا پرسش را قطع کرده و به آنها اجازه داده شود که از جای خود بلند شده ، کشش عضلانی داشته ، نفسی بکشند و دقایقی کوتاه آزاد باشند ( در این حال تحمل برخی مزه پرانی ها به هم در جلسات اول ، ضروری است و سپس عادت خواهند کرد ) ، اگر بدون توجه به خستگی دانش آموزان به تدریس یا پرسش ادامه دهیم ، در واقع کاری بیهوده و بی ثمر را دنبال خواهیم کرد .

2- هیچگاه بدون اطلاع قبلی ، پرسش کلاسی یا امتحان کتبی برگزار نکنیم و حتی در جلسه قبل ، صفحات و نوع پرسش و حتی افرادی که از آنان پرسش شفاهی انجام می شود تلویحا" مشخص شوند و این صرفا" برای رفع حالت اضطراب دانش آموزان است ، برخی معلمان برای حالت " همیشه آماده باش بودن کلاس " توجهی به این نکته ندارند که امتحان یا پرسش بدون اطلاع قبلی ، از نظر دانش آموزان نوعی مچ گیری محسوب می شود . در رابطه با دانش آموزانی که از آنان پرسش به عمل می آید باید گفت معمولا" به سه دسته تقسیم می شوند و هر کسی تکلیف خود را خواهد دانست و در کنار آن پاسخ گویی داوطلبانه هم مد نظر قرار می گیرد و بدین ترتیب دانش آموزان تمایل بیشتری هم برای جواب دادن دارند و درگیری ها خیلی کمتر می شود .

3- حتما" قبل از تدریس درس جدید ، خلاصه مطلب قبلی برای دانش آموزان گفته شود و آنها را به هم ربط داد .

4- اگر وقت اضافه ای در کلاس موجود بود ، نباید گذاشت دانش آموزان از سرو کول هم بالا بروند بلکه به نحوی باید آنها را تحت آموزش قرار داد به عنوان مثال صحبت و تبادل نظر در مورد مسایل اجتماعی محل سکونت ، یا وضع مدرسه و غیره ، دانش آموزان اظهار نطر در جمع را خیلی دوست دارند .


ادامه مطلب
[ ۹۳/۱۲/۰۵ ] [ ] [ معین ]
بعد از گذشت یک ماه تاخیر:

سال از نیمه گذشته و ما قسمت زیادی از راه رو اومدیم.دانش اموزانم کم کم دارند از لحاظ تربیتی و درسی به جایگاهی می رسند که من انتظار دارم .و دوباره تصمیمم برای عوض کردن پایه ...دچار سستی میشه!

حالا دیگه اغلبشون می تونن بخونن.خیلی هاشون حروف بعدی رو می شناسن وانگار فقط منتظرن من درس بدم.بعدش کلی کلمه از قبل حاضر کردن که بگن.الان اگه کسی بهشون بگه مثلا بنویس مهدی : با اقتدار میگن:ما هنوز هـ رو یاد نگرفتیم.و فردا صبح حتی اگه غایب هم باشن بازم هـ رو یاد گرفتن.

حالادیگه همه چیز رو میخوان بنویسن.بعضی وقتها می بینم توی دفترچه هاشون چه چیزها که ننوشتن.(سرک کشیدن به دفترچه ی یادداشت بچه ها یکی از تفریحات لذت بخش من هست)البته با اجازه خودشون.

الان دیگه می تونن بنویسن.بیشترشون به نوشتن اسم و فامیلها علاقه زیادی دارند.به نوشتن اسم حیوانات،اسم شهرها و اسم شخصیتهای کارتونی.یک روز بهشون گچ دادم گفتم روی زمین حیاط مدرسه هرچی میخواهید بنویسد،بعد درکمال ناباوری دیدم که حتی ضعیفترین دانش آموزانم ،کلمات سخت رو انتخاب کرده و می نویسن.

ریاضی که دیگه نگو.اعداد رو یاد گرفتن.حساب می کنند.نمیدونم چی شد که امسال درصد خطای دانش آموزام پایینتراز سالهای قبله .شاید به این دلیله که از اول بهشون اعتماد نداشتم و هرکاری رو با تکرار بسیار زیاد و با روشهای مختلف یاد دادم.

اصلا شایدم یکی از دلایلش نداشتن پیش زمینه های ذهنی غلط بوده .نمی دونم.

اصلا امسال دانش آموزانم درجه ی اقتداشون خیلی زیاده .یعنی هرکاری من بکنم با دقت دنبال میکنند.یکبار من کلی وسیله دستم بود.اومدم توی دفتر وبا دست چپ با همکارام دست دادم .بعد امین توی کلاس با بچه ها همون جوری دست می داد .گفت خانم دارم مثل شما دست میدم!

ای کلک!کشیک خانم معلم رو میکشی؟

بچه های امسالم خیلی به شعرهای دسته جمعی وسوره خوانی علاقه دارند.سوره ها رو با کتاب قرآنشون هماهنگ می خونن و من لذت میبرم!

وقتی زنگ علوم میشه ،سوالات جورواجورشون میریزه روی سرم.یکی دوتاشون هنوزم که هنوزه وسط درس سوالات بی ربط می پرسن و واقعا همه رو کلافه کردند.دیگه بعضی وقتها داد همکلاسی هاشون در میاد.منم که صدام گرفته نمی تونم زیاد باهاشون کلنجار برم .خودم رو میزنم به نشنیدن و میذارم خودشون با خودشون  مشکلشون رو حل کنم.

گلهای سرسبد نوشتنم یونس و محمد و مهدی(دوقلوها) و رُهام و امین ها و متین هستند.

گلهای سرسبد خوندنم سه تا محمد امین ها ،رسولی و امیرو مهراد ..

گلهای سرسبد ریاضی هم بازم محمدامین ها،دوتاسیدها و رضا 

گلهای سرسبد زنگ هنرمون علی و امین هاهستند.

زنگ علوم هم که طاها حرف اول  رو می زنه 

چشم و گوش عاقل کلاسم علی لطفعلیه که هرکاری بهش میگم سه سوته انجام میده .شاید خیلی وقتها بهتر از خودم.

مجتبی و علی (طاها) هم سربه زیر و آرام ،کنارخانم معلمشون رشد کردند،بدی هاشون رو کنار گذاشتند و الان وقتی بهشون نگاه میکنم ،مثل یه نقاش که به تابلوی نقاشی ش نگاه میکنه ،لذت می برم. و شایدهیچ کس به اندازه این دوتا منو بیشتر متقاعد نمیکنندکه انگار من ،دیگه من نیستم و حق بچه های هفت ساله هستم.

شنتیا و متین و محمدحسین و نامداری هم که اصلا نمیدونم کی درسها رو یادمیگیرند!چون همیشه سرگرم بازی وشیطنت هستند،بعد هم اول همه کارشون رو تحویل میدن.اصلا هم انگار نه انگار که ما انقدر تذکر میدیم که یکمی با نظم تر باشید.

نباید حاشا کنم که محمد امین فروزان ،مایه آرامش خانم معلمشه!

نباید حاشا کنم که ابوالفضل و امیرحسین دارند هر لحظه به خانم معلمشون میگن،بگرد ....استعداد ما رو کجا پیدا میکنی؟هنوز نتونستی استعداد مارو پیدا کنی؟

بچه های کلاس اولی من.....

شاید وقتی این متن رو خودتون بخونید،باورتون نشه که خانم معلمتون در لحظه لحظه باشما بودن،از شما یاد میگرفته.

من امسال چیزهای زیادی یاد گرفتم :

اینکه همه ی بچه ها حق دارند نیمکت جلو بشینند.همون طوری که همه ی بچه ها حق دارند نیمکت آخر بشینند و یواشکی خوراکی بخورند.

همه ی بچه ها حق دارند که در هفت سالگی و کلاس اولشون خاطرات شیرین خنده و بازی داشته باشند.

نباید یادم برم که من نیومدم که تمام علم دنیا رو به این بچه ها یاد بدم.بلکه من فانوس اول رو دست این بچه ها دادم .

فانوس اول

فانوس اول

پس برای یاد دادن مطالبی که وظیفه ی من نیست،دنیای شاد بچه ها رو خراب نکنم.

 

 

 

 


برچسب‌ها: رنگین کمان , خاطرات کلاس اول الف , دبستان سما نجف آباد , بچه های کلاس اولی , دانش آموزان کلاس اول
[ ۹۳/۱۱/۱۸ ] [ ] [ معین ]

مهارتهای زندگی مهارت هایی هستند که توانایی اجتماعی وروحی فرد را افزایش می دهند و موجب می شوند تا او بتواند به نحوی بهتر و موثرتر با مشکلات و دشواریهای زندگی مواجه شود. مهارتهای زندگی قدرت سازگاری افراد را بالا می برد،شخص می تواند مسئولیت های اجتماعی و شخصی زندگی را بهتر بپذیرد و توانمندی هایش را بروز دهد و از آسیب های  ناشی از ناتوانی در حل مشکلات در امان بماند.

سازمان بهداشت جهانی مهارتهای ده گانه ای را معرفی کرده است‌ که هر کس باید این توانایی ها را برای داشتنزندگی فردی و اجتماعی موفق کسب کند:

مهرت های زندگی چیست

موضوعات مرتبط: مقالات
برچسب‌ها: آموزش مهارت های زندگی برای کودکان , مهارتهای زندگی درمدرسه
ادامه مطلب
[ ۹۳/۱۱/۱۷ ] [ ] [ معین ]

امروز خسته هستم .کتاب ریاضی اول دبستان واقعا کلافه ام کرده است . طبق بودجه بندی من باید هرروز یک صفحه از کتاب را کار کنم.هرروز یک صفحه.تمام صفحات کتاب ما تدریس دارد.الگو یابی هایش نامرتب است .گاهی آنقدر سخت است که حتی بزرگسال ها هم نمی توانند حل کنند،گاهی آن قدر آسان است که بچه ها آن را مسخره می کنند.

خب امروز مضرب های 10 را درس داده ام .بچه ها به واسطه ی شعرهای بازیهایشان (و نه به واسطه تدریس من)درس را خوب یاد گرفتند.خدا را شکر.حالا باید آنها کمی تمرین کنند.کتاب که تمرین ندارد.صفحه ی بعدی مضربهای 4 را باید تدریس کنم.بهتر است برایشان یک برگه آماده کنم.ای وای یادم افتاد.سهمیه زیراکس این ماهم تمام شده است.بگذریم .می روم و از آنها می خواهم در دفترشان تمرین کنند.اینکار یک ساعت تمام وقت می برد.اصلا آماده کردن دفترهای کلاس اولیها خودش داستانی است.ولی خب درعوض یاد می گیرند.اما اگر فردا این کار را بکنم ،پس مضربهای 4 را کی تدریس کنم؟پس فردا....درس پس فردا هم باشد برای 4 شنبه.ای وای چهارشنبه که آزمون عملکردی قرار است بگیرم.


موضوعات مرتبط: دل نوشته های معلمی
برچسب‌ها: رنگین کمان , خاطرات کلاس اول الف , دبستان سما نجف آباد , بچه های کلاس اولی , دانش آموزان کلاس اول
ادامه مطلب
[ ۹۳/۱۱/۱۷ ] [ ] [ معین ]

سلام 

چند سالی است که درپایه اول در یک مدرسه غیردولتی مشغول به کار هستم.درطی این سالها دانش آموزان با ویژگی های مشترک بسیاری دیده ام .تیزهوشان کم صبر،باهوشان تیزبین،بیش فعالان و پرانرژی ها ،اختلالات یادگیری ،دیرآموز و خلاصه هر جور دانش آموز ....هرچند هر دانش آموزی در نوع خود خاص و منحصر به فرد است ،لیکن همیشه مشترکاتی بین دانش آموزان هست که غیرقابل انکار است.اگر این گونه نبود ،راهکاری عملی تدوین شده توسط روانشناسان بی معنی بود.(این جمله ی آخری جور نشد ببخشید)

اما در بین این دانش آموزان همیشه با دانش آموزانی روبرو بوده ام که در کلاس مشکل آفرین و دردسر ساز بوده اند.این دانش آموزان را به (قشنگتر از پریا ) نسبت می دهم .

قشنگتر از پریاها ،تک فرزندانی هستند که معمولا پدرو مادر شاغل (و یا با تحصیلات بالا) دارند.آنها درمنزل زیاد تنها می مانند(یا با یکی از والدین).بچه های فامیل زیاد آنها را دوست ندارند و یا به سختی درگروههایشان آنها را دخیل می کنند.البته قبل از اینکه بچه ها آنها را نپذیرند،پدر و مادر قشنگتر از پریا به او توصیه کرده که با بچه ها بازی نکند.پدر و مادرها اغلب بچه های فامیل را بی ادب ،بی تربیت و ..خطاب می کنند.آنها به واسطه ی همین بی ارتباطی با بچه های همسن و سال ،بچه ای باهوش تر و توانا تر از بچه ی خودشان ندیده اند و خیال می کنند که فرزندشان کاملا شبیه کودکی های "ابن سینا" است.به همین دلیل بازیهای کودکانه او را به تمسخر گرفته و اجازه بازی با همسن وسالان را نمی دهند.

بسیاری از اولیا قشنگتر از پریا به تمرین(exercise)درهوای آزاد معتقدند و به همین دلیل روزهای جمعه بچه ها را به کوه می برند و یا تحت نظارت مستقیم خود اجازه می دهند بچه ها در پارک بازی کنند.دوچرخه ی قشنگتر از پریا معمولا  نو و سالم است و بعضی از آنها تا هفت سالگی هنوز دوچرخه را با چرخهای کمکی می رانند.(فعل مناسبتر ؟)

تفریح این دسته از دانش آموزان شرکت در مهمانی های مامان و بابا،بازی با تبلت و تماشای سی دی ،استفاده از لوگو ،خمیر آبرنگ و...(درصورتی که مامان فهمیده و خوبی داشته باشند)و نهایتا شرکت در یک کلاس ورزشی است .آنها خیلی کم قدم به کوچه گذاشته اند و با بچه های محل غریبه هستند.حتی در بسیاری از موارد نمی دانند که در واحد روبرویی (یا خانه روبرویی) بچه ای دقیقا با تنهایی خودش زندگی می کند.

اما این کودکان  وقتی پا به مدرسه می گذارندبا مشکلات بسیار زیادی روبرو می شود.مشکلاتی که گاها عملکردهای درسی آنها را تحت الشعاع قرار می دهد.

درگام اول آنها نمی توانند با همکلاسی های خود کنار بیایند(حتی اگر آنها قبلا در مهدها و مراکز پیش دبستانی هم حضور پیدا کرده باشند ولی بازهم مدرسه به خاطر اینکه لزوما آنها باید اولین گامهای استقلال را بردارند این گونه تربیت  نادرست جلوه ی بیشتری دارد)

آنها با دانش آمووزانی روبرو می شوند که یا مثل خودشان قشنگتر از پریا هستند و همواره مورد تایید خانواده بوده و تحمل نظر مخالف را ندارند.یا با دانش آموزانی که در هفت ساله ی اول زندگی خود به اندازه کافی تجربه کسب کرده اند و می توانند به خوبی از عهده گروههای دوستی بربیایند و رفتارهای خودخواهانه وخودمحورانه قشنگتراز پریا را تحمل نمی کنند.

قشنگتر از پریا ها عاشق این هستند که تمام مدت مدرسه را به بازی بگذرانند چون آنها در مدرسه از نظارت مستقیم و غیرقابل نفوذ والدین و خاله های مهدکودکی رها شده و می توانند در گروه آن چنان که دوست دارند رفتار کنند.طعم شیرین این آزادی برای آنها بسیار گواراترازآن خواهد بود که آنها به درست یا نادرست بودن رفتارشان بیندیشند.

قشنگتر از پریا ها معمولادرکنترل وسایلشان مشکل دارند چون اغلب این مادرها و پدرها بوده اندکه وسایل آنها را کنترل کرده و بچه ها فقط نقش مصرف کننده داشته اند.

برخی از قشنگتر از پریاها علاقه وافری به استفاده از قیچی و ...دارند .چون این ابزارهای کشنده و خطرناک در سال های اول زندگی به شدت منع شده و یا قیچی های کم خطر در اختیار آنها قرار گرفته است.

آنها معمولا چشمانشان کمی کم فروغتر از سایر بچه هاست.بیشتر گریه می کنند.زودتر تسلیم می شوند و متاسفانه ...گاهی هم زود گول می خورند.

درست است که بچه هایمان (همه ی بچه ها ) قشنگتر از پریا هستند.درست است که متاسفانه گرگ ها در اجتماع زیاد هستند و ممکن است بچه های ما درگیر این دامها بشوند .ولی این نفوذ ما تا کی می تواند مانع پرواز بچه ها در اجتماع شود؟آیا نگهداری بیش از اندازه یک کودک هفت ساله  در منزل به معنی محبت بیش از اندازه ما به اوست؟آیا بهتر نیست به جای این گونه محدودیتها،زندگی در اجتماع را به او یاد بدهیم؟وبگذازیم مسیر درست را خودش انتخاب کند؟

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته های معلمی
برچسب‌ها: نازپرورده , مشکلات دانش آموزان نازپرورده
[ ۹۳/۱۰/۱۷ ] [ ] [ معین ]

من به این نتیجه رسیده ام که :

برای کلاس اولی ها فقط و فقط باید نوشت .یعنی تمام حرفهامون رو باید به صورت نوشتاری و البته دُرُشت در معرض دید بچه ها قرار بدیم.

مثلا اگه میگیم سلام ،بچه ها باید طرز نوشتن سلام رو ببینند

اگه میگیم برپا باید طرز نوشتن برپا رو بدونن.حتی اگه عطسه می کنیم باید روی تخته بنویسیم ،عطسه!

اونها باید در همه حال و همه جا و همیشه مشغول صداکشی باشند.تمام کلمات رو باید در اختیارشون گذاشت .باید همیشه و همیشه در هرحالتی تعداد زیادی کلمه جلوی چشمشون برقصه .

درواقع کلاس من باید حوضچه ی کلمات باشه.همه جاش پر از کلمه (البته این طوری نیست ها)ولی خب ...سعی میکنم باشه.به زودی

این یک تجربه ی شخصیه.اگه نظری دارید بنویسید.


برچسب‌ها: کلاس اول دبستان , آموزگار کلاس اول دبستان
[ ۹۳/۱۰/۰۸ ] [ ] [ معین ]
درباره وبلاگ

من دلم می خواهد دانش آموزم را از کلاس بیرون کنم
واو به جای تفکر در بهترین شیوه ی شکستن حرمت من
به فکر چرایی افتادن سیب باشد..

من دلم میخواهد دانش آموزم را بترسانم
و او در واگن قطار برق را اختراع کند..

من دلم میخواهد قلب دانش آموزم را بشکنم
و او در وصف ظلم من سهراب شود..

من دلم میخواهد چراغ خانه ها را خاموش کنم
تا جبار باغچه بانی روی دیوارها نقاشی بکشد..

من دلم می خواهد بیمار شوم
تا دانش آموزم برای درمان من پزشک شود..

من دلم میخواهد دانش آموزم برای من
اقتدار بورزد تا میهنش را پاسداری کند..

من دلم میخواهد تفکر درکائنات را به تو بیاموزم..
من دلم میخواهد
اندیشیدن را ..
پرواز را..خلق کردن را.
.سرودن را به تو بیاموزم..

خودم سهراب نشدم..
اما دلم میخواهد کلاسم پر از سهراب باشد...
امکانات وب
@ Online User





Powered by WebGozar