درکتاب 501 نکته برای معلمان صفحه ی 27 نکته ی 87 آمده است :

همواره یک دوربین در کلاس همراه داشته باشید .همیشه لحظه های خاص زیادی هستند که می توان از آنها عکس گرفت و در اینترنت قرار داد،نگهداشت یا در اختیار دانش آموزان قرار داد.

هرهفته یک عکس می گیرم،از آن چه اتفاق می افتد در محیط یاددهی یادگیری اتفاق می افتد،خواه حیاط مدرسه باشد ،خواه کلاس و هرکجای دیگری که در آن یادگیری را می بینم.

در کتاب 501 نکته برای معلمان صفحه 56 نکته ی 213 آمده است :

فقط متوجه کسانی نباشید که در عرض نگاه شما قرار دارند . به بچه هایی که در کناره های کلاس پنهان شده اند نیز توجه کنید.

 


برچسب‌ها: رنگین کمان, خاطرات کلاس اول الف, دبستان سما نجف آباد, بچه های کلاس اولی, دانش آموزان کلاس اول

ادامه مطلب
تاريخ : ۹۴/۰۱/۲۳ | | نویسنده : معین |

مطالب چاپ شده در رشد ابتدایی



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۳/۱۰/۱۵ | | نویسنده : معین |

سلام دوستان گرامی

این پست  ثابت است

درادامه مطلب گلچینی از انواع تکالیف و آزمونهای مورد نیاز درکلاس اول آورده شده است.

هم چنین برای مشاهده تکالیف بیشتر می توانید به

پورتال دبستان پسرانه سما نجف آباد

بخش بانک سوالات

مراجعه نمایید





برچسب‌ها: تکلیف آدینه, تکالیف آخر هفته اول دبستان, چدول سودوکو اول دبستان, پیک آدینه اول دبستان, ازمون مداد کاغذی ریاضی اول دبستان

ادامه مطلب
تاريخ : ۹۲/۰۸/۰۴ | | نویسنده : معین |
نمی دونم چرا امسال کمتر دست و دلم به نوشتن میره.

شاید دچار روزمرگی شده ام .شاید هم به خاطر رشد شبکه های اجتماعی و ...شاید هم به خاطر تنبلی .بهرحال 

اما این به این معنی نیست که شاگردان امسالم رو دوست ندارم.اصلا و ابدا.اونها شیرین و شیرین هستند،من از حضورشون لذت می برم.از اینکه کنار اونها باشم.

یک روز ،که شنبه بود، وقتی که ظهر شد و بچه ها رفتند ،ناگهان شدم مثل یه توپ خالی از باد.احساس کردم چقدر سخته که بچه هانیستند...

مثل یه درخت شدم .اگر پرنده ها روی شاخ و برگم جیک جیک نکنند ،خیلی احساس بدی دارم .دوست دارم بچه ها هی برن و هی بیان و حرف بزنند....

امسال چند تا دانش اموز خاص در کلاسم دارم ،بسیار خاص...

پ.م ...یک نابغه نقاشی و طراحی ...چند سالی هست که با دانش آموزان دست و پنجه نرم می کنم ولی این دیگه واقعا محشره.کافیه یه قصه براش بگم ...حتی میشه از روی نقاشی هاش قصه یا شعر نوشت..حتما به زودی یکی از نقاشیهاش رو می ذارم ... قدرت بسیار بالا در هنرپیشگی و استعداد خاص در دوست یابی 

م.ح.س.....یه آدم بسیار خاص.یه دانش آموز با رویکرد ساختن گرایی .باید همه چیز رو بسازه تا معنیش رو بفهمه.بسیار بی نظم ولی جذاب ..ظرف یک دقیقه و با کمک کمی کاغذ و چسب ،کاردستی های عجیب و غریب درست می کنه .

م.ط.س...حافظه بسیار قوی در حفظ کردن شعر و جملات ...عالی در هم خوانی و قدرت بسیار زیاد در رهبری گروههای هم خوانی .

س.ب . ر  خط بسیار عالی ...استعداد خاص در خوشنویسی

ویکی دیگه از دانش آموزانم که اسمش رو نمیگم ولی قدرت بسیار بالایی در بهم زدن میانه ی دونفر و خرابکاری های زیرزیرکی داره.

بهرحال جامعه ما به همه اینها نیاز داره.انگار کلاسم شده یه جامعه کوچیک ...کوچیک

راستی یادم رفت اسم م.ع . ک رو بگم که می تونه رییس جمهور باشه چون قدرت درک بالا داره ،سریع الانتقاله و قدرت درک عواطف مثبت و منفی دیگران رو داره 

 



تاريخ : ۹۴/۱۱/۱۷ | | نویسنده : معین |
روز 5 شنبه دریک همایش دانش افزایی شرکت کردم . با موضوع اختلالات یادگیری

آقای دکتر عابدی بسیار مرد دانا و مسلطی بودند که نظریاتشون درباره اختلالات یادگیری مشابهت زیادی با کتابهای دکتر تبریزی داشت.خب واژه ها کمی تخصصی تر بود و مثل کتابهای دکتر تبریزی ساده سازی نشده بود.

من خیلی با دقت حرفهاشون رو گوش دادم .نکاتی عمیق درباره مشکلات رشدی که در ادامه باعث مشکلات یادگیری و بعد هم اختلالات زندگی میشن.بسیار جذاب بود.

جالبه که خیلی از همکاران در درون قلبهاشون معتقدن که در کودکی یا بیش فعال بودند یا مبتلا به اختلالات یادگیری .در همون هنگام همه پی بردند که مشکلات غلبه طرفی دارند و اختلالات یادگیری ...

نتیجه شخصی من از این جلسه : 

برای رام کردن ذهن ها باید افساری برداشت و به دنبال ذهن ها دوید.اسب مغزها را رام کرد . حتی اگر به زور و قدرت شلاق باشد(آیا بستن مداو م چشم یک کودک ،از شلاق زدن کمتر است ؟) یا آیا مجبور کردن بچه ها برای گرفتن مداد به یک روش خاص،کمی زور گویی نیست؟

من بارها دیده ام که : دانش آموزان اختلالات یادگیری ،عجیب فکر می کنند.

آنها خودشان یاد می گیرند.

چرا به جای تغییر و رام کردن ذهن آنها ،روشهای تدریس خودمان را عوض نکنیم..

چرا که من معتقدم : دست آخر ،بیش فعالان دنیا را زیر و رو خواهند کرد.


برچسب‌ها: معلم, مرضیه معین, بیش فعالی

تاريخ : ۹۴/۱۱/۰۳ | | نویسنده : معین |

دانش آموزی دارم به اسم....

اصلا اسمش چه اهمیتی داره. ولی چون مجبورم تا آخر نوشته ام اسمش رو مرتبا بنویسم براش یه اسم مستعار انتخاب میکنم: از این اسمهای امروزی : مثلا نیکان..

وقتی درس می دادم ،نیکان مرتبا می خندید.چون درس به روش جذابی انجام میشد،و باعث خنده ی بچه ها می شد.ولی خنده های نیکان ،با خنده های معصومانه بقیه فرق داشت.او بلند بلند و بی موقع میخندید و تقریبا باعث جلب توجه تمام بچه های کلاس شده بود.

نیمکتش کنار دست من است .جایی دیگر نمی تواند بنشیند.اذیت نمی کند،ولی غصه می خورد.در خودش فرو می رود.ناراحت و نگران است .در مدرسه دوستی جز من ندارد.وقتی از یک طوفان تدریس بر میگردم ،مرا آرام می بوسد .اگر در حیاط مدرسه قدم بزنم با فاصله ی دومتری از من حرکت می کند ولی دور نمی شود .نزدیک هم نمی شود.همان طور نرم نرمک کنار من قدم می زند.

صدای خنده اش قطع نمی شود.بچه ها شاکی می شوند...نیکان کمی آرامتر....نیکان آرام نمی شود.به او نگاهی می کنم و با چشمهایم از او میخواهم ساکت شود.ولی ساکت نمی شود.هم چنان به خنده ادامه می دهد.در چشمهایش خنده نیست.خنده اش عصبی ام می کند.حال عجیبی دارد.انگار خندیدنش ،خنده نیست. گریه ای طولانی است که فقط فرمش عوض شده است .

نمی توانم او را به خاطر شک خودم به خنده اش دعوا کنم.ارام او را کنار میزم میخوانم.انگار منتظر این لحظه است .شتابان کنار میزم می آید.خودش را به من می چسباند و ...صدای خنده ،جایش را به اشک می دهد.گریه اش می گیرد و میگوید: خانم !نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم.دستم را دور کمرش می اندازم :عیبی ندارد هرچی دوست داری بخند...

آرام می شود...مثل همیشه می گوید: خانم...یه بوس!فقط یه بوس..

من یاد کتاب مردی که می خندد افتاده ام .مردی که خنده روی صورتش حک شده بود. درحالی که خندان نبود.

 


برچسب‌ها: معلم, مرضیه معین, مقام معلم

تاريخ : ۹۴/۱۱/۰۳ | | نویسنده : معین |

سلام 

مدتها بود به این روش ننوشته بودم.اما چند روزی هست که این مطلب در ذهنم پرسه می زنه. به قول نوشته ی بسیار زیبای رشد ابتدایی شماره یک :  دستی از درون من را سقلمه می زند  برای نوشتن این مطلب..

هرروز ساعت یک با تعداد زیادی تلفن روبرو می شوم.قول داده ام .حق ندارم جواب بدهم.به خاطر پایین آوردن زنگ خور موبایلم(اصطلاحات امروزی) مجبورم به قولم وفا دار باشم و سرساعت تلفن مادرهای نگرانی را که من را محرم راز خود می دانند ،پاسخ بدهم.

آن روز طبق معمول هر روز خانم ترابی همکار خوبم ،زحمت بالا آمدن از پله ها را کشید ،با ادب و لبخند صدا زد : خانم معیییین! تلفن...

مثل همیشه ذهنم را تمرین می دهم: مادر کی می تونه باشه؟ مادر سهیل...نه دیروز زنگ زده ...مادر احسان ...نه دوروزه زنگ زده...مادر کمیل....نه زنگ نمیزنه حضوری میاد مدرسه...و به خاطر متولد بهمن بودنم ،قدرت پیش بینیم به کمکم میاد! آهان ....مادر یاسر هست..

گوشی تلفن را که برمیدارم ،به محض گفتن سلام می فهمم که طالع بینی ها پربیراه نمی گویند،پیش بینی من درست بود.

مادر یاسربه آرامی سلام می کند و با احتیاط از وضعیت تحصیلی فرزندش می پرسد.نمی دانم چه بگویم.یاسر ضعیف ترین دانش آموز کلاس من است .او هنوز نشانه ها را تشخیص نمی دهد.باوجود عادی شناخته شدن در سنجش ،در شمارش و مفاهیم اولیه بسیار ضعف دارد.بی قرار است و زود خسته می شود.اما هجوم این همه افعال منفی به این مادر نگران؟

هنوز حرفهای مادر تمام نشده و من آنها را گوش نمی کنم ،جوابهایم را آماده می کنم تا بتوانم در عین حال که آرامشش را به هم نمی ریزم،بازهم واقع بینانه به او پاسخ بدهم و بی خود امیدوارش نکنم....

به آرامی شروع می کنم .اول نکات مثبت: یاسر دقت خوبی در جزییات دارد.مودب است و گاهی قدرت طنز پردازی جالبی دارد.در چند هفته اخیر به نقاشی بسیار علاقه مند شده و نقاشی های زیبایی می کشد..

مادر به این حرفهای من گوش نمی کند.منتظر است حرفهای جدید بشنود.من هم زیاد مطمئن نیستم.بعضی کلاس اولی ها دیر تر برای خواندن" روشن " می شوند.شاید یاسر از آنها باشد.

مادر وسط حرفم می پرد:انگار دستم را خوانده است .خانم معین درسش چطور است ؟ 

باید حرفهای بد را شروع کنم.بد که نه ! واقعیت...

مامان یاسر ،ببینید،بعضی کلاس اولیها سبک یادگیریشان با بقیه بچه ها کمی فرق دارد.برای فهمیدن کمی زمان نیاز دارند.بهر حال کمی در خواندن و تشخیص نشانه ها ضعف دارد.برای یادگرفتن مفاهیم ریاضی نیاز به آموزش ویژه دارد.فراموش نکنید که خواندن و نوشتن امری نیست که ناگهان در بچه ها متجلی شود.تمرین و تکرار و استفاده از روش های مختلف و متنوع و شاد باعث می شود هر دانش آموزی در زمانی خاص شروع به خواندن و صحیح نوشتن کند.

مادر غمگین است .می پرسد: یاسر من نفر چندم کلاس است ؟یعنی او شاگرد آخر است ؟

با خودم می اندیشم !شاگرد آخر؟این دیگر چه واژه ای است؟چه کسی این حرف را زده است ؟خودم را به کوچه علی چپ می زنم!

_ منظورتان از شاگرد آخر چیست؟او نیمکت جلو می نشیند.

فکر کنم فهمید که نمی خواهم حرفی بزنم...به گریه می افتد.

خب گاهی هم معلم کلاس اول می شود سنگ صبور یک مادر غمگین.تنها کاری که می توانم انجام بدهم ،گوش دادن است.

_ خانم معین ...من و شوهرم به خاطر این بی عقلی های یاسر می خواستیم از هم جدا بشیم.شوهرم همیشه میگه این بچه شبیه داداشات هس.بی عقله و به هیچ جا نمیرسه.حالا نه که خودش و خواهرهاش همه دکتر مهندسن..از بس این حرف رو زد ،قهر کردم رفتم خونه پدرم. میخواستم جدا بشم.دیگه طاقت تحقیر شدن بچه ام رو نداشتم .ولی بزرگترها پادرمیونی کردند.الان هم جرات ندارم جلوش از ضعیف بودن درس یاسر حرفی بزنم.باور کنید دارم از درون داغون میشم.تورو خدا اگه این یاسر ما به جایی نمی رسه به من بگید انقدر حرص نخورم.

نمی دانم مادر این دانش آموز از من چه انتظاری دارد؟من چه حقی دارم که درباره سرنوشت یک بچه تصمیم بگیرم؟درست است که کمی قدرت پیش بینی دارم ،اما پیش بینی برای آینده یک کودک؟من چه می دانم که سالهای بعد قرار است چه اتفاقاتی بیفتد.از کجا معلوم که همین یاسر فردا رییس جمهور نشود و به من بگوید ،خانم معین ...یادت هست به مامان من گفتی این بچه به هیچ کجا نمی رسد؟از کجا معلوم که این بچه پزشک نشود و من برای درمان بیماری ام به او مراجعه نکنم؟ آه خدای من ...چنین حقی ندارم.به مادرش چه بگویم؟

گفتم : مامان یاسر! شما از من چه می خواهید ؟میخواهید روی پیشانی یکی از امانتهای خدا،برچسب نفهمی بزنم؟چه حقی دارم؟من و شما رسول این هستیم که این بچه را از زمین بلند کنیم،راه رفتن یادش بدهیم ،عمرمان را به پایش بگذاریم...اگر از من می خواهید که با گفتن یک جمله امید شما را از فرزندتان نا امید کنم ،هرگز چنین کاری نخواهم کرد.چه کسی می داند که کدام یک از خلبانان کشورمان ،کلاس اول درسشان چطور بوده است ؟شاید آنها اختلالات یادگیری داشته اند.بهرحال همیشه پدر و مادری بوده اند که این بچه را بزرگ کرده و به ثمر رسانده اند.اگر از من میخواهید جمله ای بگویم تا شما را از تلاش برای درخشان کردن آینده فرزندتان بازدارم...هرگز ..این کار را نخواهم کرد.

مادر آرام است.درباره روشهای چند حسی یادگیری کمی برایش می گویم.چون احساس می کنم یاسر این گونه بهتر یاد میگیرد.مادر جرات نمی کند که بگوید فایده ای ندارد.من هم همین را میخواستم .او باید تلاش کند.او باید به فرزندش کمک کند.من به عنوان یک رسول حقی ندارم که کسی را نا امید کنم.آخ ...وجدانم درد میکند.نکند حرفی زده باشم ،نادرست ..نکند دلی را شکسته باشم.

 



تاريخ : ۹۴/۰۹/۱۹ | | نویسنده : معین |

دلم میخواد به همه مامانها بگم :

کدوم بچه ای کلاس اول دکتر شده؟

کدوم بچه ای کلاس اول مهندس شده؟

یا حتی شاعر؟

به قول یه نفر:

اول باید خوندن رو یاد بگیرند تا بعدا درس خوندن رو یاد بگیرند.

حالا صبر کنید خوندن رو یاد بگیرند.در حینش درس خوندن رو هم یاد میگیرند...

انقدر حساس نباشید.

دیروز رفتیم باغ پرندگان،بچه ها از بازی با برگهای پاییزی و دویدن دنبال هم توی چمن ها و روی پل روی رودخونه زاینده رود بیشتر لذت بردند تا باغ پرندگان...ممنون از معاون خوب مدرسه که اجازه دادند بچه ها بازی کنند.

یکی از بچه ها گفت: خانم ! هرکاری که مامانهامون نمی ذارند ما انجام بدیم،امروز انجام دادیم ،مثلا برگ بازی ،خوابیدن توی چمن ها ،گرگم به هواو...خیلی خوش گذشت...باور کنید صدای قهقهه بچه ها،اشک توی چشمام جمع کرده بود.



تاريخ : ۹۴/۰۹/۰۵ | | نویسنده : معین |

بچه های امروزی...پاسخ ها و پرسش هایی حرفه ای !

بعضی وقتها خوش اخلاقی ام گل می کنه و با بچه ها به مناظره می پردازم .هرچند که عادت دارند وسط حرف هم دیگه بپرند ولی به شدت از پاسخهاشون خوشم میاد!چند نمونه از این مکالمات:

 

مکالمه اول:

من: خب بچه ها کی می دونه ورزش برای چی خوبه؟

سید سجاد: خانم اجازه !برای لاغری خوبه!برای آب کردن شکم و پهلو!

 

مکالمه دوم: 

من : چرا زندگی توی روستا انقدر جذابه؟(بعد از کلی مکالمه و پرسش و پاسخ)

بازهم سید سجاد: خانم زندگی توی روستا هیچ هم خوب نیست.بهتره آدم بره آنتالیا زندگی کنه!

 

مکالمه سوم:

من: ابوالفضل !مگه قرار نبود که کتابت رو مامانت امضا کنه؟

ابوالفضل: خانم اجازه!  بودا ! بگرد ! هست ! نیست؟ خانم پیداش میکنی بگرد!!!بوووووووود!

 

مکالمه چهارم:

من(اندر بیان خواص عدسی) : اصلا بچه ها عدسی خوردن بهتره یا قرص آهن خوردن؟

متین: خانم دل و جیگر خوردن از همش بهتره!خوشمزه تره!

 

مکالمه پنجم:

من: پارسا ! اون زیر داری دنبال چی می گردی؟

پارسا: خانم اجازه !دنبال دندونم می گردم ! گم شده!

 

مکالمه ششم :

من: عزیزانم ، من دوست دارم همتون مثل علی کریمیان مرتب و منظم باشید!ببینید چقدر تمیز و مرتبه !موهاش رو شونه می کنه ! لباسهاش مرتبه !کفشهاش مرتبه!

حسین: خانم اجازه !ما هم دوست داریم تو آرایش کنی!روسری رنگی بپوشی!چیه لباس های سیاه می پوشی!

 

مکالمه هفتم: 

من: محمد حسن !وسایلت رو جمع کن عزیزم ! من دوست ندارم پسر به این خوبی ،بی نظم باشه.

محمد حسن: ولی یه آدم شلخته بی نظم ولی با شخصیت ،بهتر از یه آدم شیک پوش بی شخصیت هست!!!!!

 

مکالمه هشتم:

من : بچه ها ،برداشتن بی اجازه وسایل دیگران، کار بسیار بدیه!

...: مامان من همیشه از بابام پول میخواد و اون بهش نمیده.به همین خاطر اونم خودش برمیداره!

 

و .......



تاريخ : ۹۴/۰۸/۲۰ | | نویسنده : معین |
همکاران و دوستان عزیزم سلام

میخوام یه روش بسیار خوب و کاربردی (که التبه می دونم بسیاری از همکارا خودشون بلدند) رو براتون بگم که بتونید یه آرشیو کامل از نقاشی های بدون رنگ در اختیار داشته باشید.نقاشی هایی که می تونید توی آزمونها ،تکالیف ،رنگ آمیزی ها و ....ازشون استفاده کنید.

مواد لازم: اینترنت پرسرعت!

اول اینکه بگم :نیازی نیست وقتتون رو برای اسم  گذاری و یا پوشه بندی عکسها تلف کنید و بخواهید کلی وقتتون رو  برای گشتن در آرشیوتون جستجو کنید.چون اینترنت این کار رو برای ماکرده.

گام اول: مشخص کنید چه تصویری نیاز دارید؟مثلا تصویر اسب...

گام دوم:معادل انگلیسی کلمه رو پیدا کنید. چند راه وجود داره: مراجعه به دیکشنری...شرکت در کلاس های زبان...استفاده از دانش یک فرد آگاه ،و یا ساده ترین راه استفاده از یک واژه نامه آنلاین

گام سوم: واژه رو در  گوگل به همراه کلید واژه های  coloring page  و یا DRAWING PAG , ویا printable (توصیه خواننده ارزشمند وبلاگ جناب امیر) 

گام چهارم : مواظب باشید گیج نشید!این عکسها به رایگان برای شما قابل استفاده هستند....

مثال: منظومه شمسی

معادل انگلیسی: solar system 

 .واژه مورد جستجو: soalr system coloring page 

نتیجه رو در زیر مشاهده کنید:

برای مشاهده نتیجه کلیک کنید

لطفا نظر فراموش نشود!

اون پایین !

بخش نظرات 

 

 

 


برچسب‌ها: تصاویر رنگ آمیزی, مناسب برای دانش آموزان, تصاویر مورد استفاده, خانم معین, سما نجف اباد

تاريخ : ۹۴/۰۸/۱۱ | | نویسنده : معین |

::::کمی هم محرم::::

سجاد: شیطون به دشمنها گفت که امام حسین رو بکشند.

علی: من دیشب امام حسین رو توی تعزیه دیدم ،اگه امشب بریم مواظب امام حسین هستیم.

حسین: لباس قرمز خیلی زشته .دشمنهای امام حسین قرمز می پوشند.

سعی کردیم یاحسین گفتن را به بچه های کلاس اولیم بیاموزم ،به ویژه بعد از نوشیدن آب ...چقدر موفق بوده ام ،

,,,,,خدا می داند,,,,,


برچسب‌ها: محرم, مدرسه و محرم, کلاس اول یها, کلاس اول الف, دبستان سما

تاريخ : ۹۴/۰۸/۰۲ | | نویسنده : معین |

سلام 

امسال در کلاسم دو دانش آموز دارم که یک خواهر دوقلو دارند.

پوریا و خواهرش ..... علی و خواهرش

...

هر دوی اونها بسیار سازگار،خوش رفتار و از همه مهمتر خوش قلب هستند.

احتمالا تربیت خوب در این میان نقشهایی داشته 

اما من خیال می کنم.....

داشتن یک همبازی تمام وقت ،داشتن یک دوست تمام وقت از بدو بسته شدن نطفه ...بازی کردن در تمام لحظات زندگی و ارضا تمام معنا از بازی است .

شاید هم حضور تمام وقت یک عاطفه ی تمام نشدنی به نام خواهر ...

بهرحال هرچه که هست، حضور پررنگ یک هم بازی ،پسرهایی ساخته است ،با قلبهایی به بزرگی تمام دانش آموزان کلاس.که قلب کوچکشان ،جایی برای همه دانش آموزان کلاس دارد...

تبریک به همه ی مادران صاحبان دوقلو..بخصوص دوقلوهای دختر و پسر

 


برچسب‌ها: دوقلو, کلاس اولی ها, خانم معین, دبستان پسرانه سما

تاريخ : ۹۴/۰۷/۲۹ | | نویسنده : معین |
دقیقا روزهای آخر شهریور بود که با خودم می اندیشیدم که اگر توانایی نداشته باشم که سال جدید را با انرژی کار کنم ،چه بلایی بر سر بچه های مردم خواهد آمد..اگه نتونم از عهده بچه ها بر بیام چی؟

حتی یک لحظه شماره ی آقای یوسفی را آوردم تا به ایشون زنگ بزنم و بگم که امسال شرمنده هستم  و نمی تونم در کنارتون باشم.

خیلی خسته بودم و اصلا فکر اینکه دوباره بخوام با بچه ها سر کنم اذیتم می کرد.باور کنید باور کنید باور کنید سر کردن با پسرهای کلاس اولی اصلا کار آسانی نیست.همش فکر میکردم ای وای بیش فعالان.ای وای اختلالات یادگیری...ای وای طلاقها ..ای وای دعواهای خانوادگی ...ای وای ....

اما به گفته ی بزرگان اون لحظه تصمیم نگرفتم ...یکمی کتاب خوندم .سری به نامه های قشنگ بچه ها در سالهای گذشته زدم.قشنگ بود...اما نگاه دست خط هاشون که می کردم بازم انرژی ها ی منفی رو به سمت من روانه می کرد..

ای وای دوباره ...باید بگم : بچه ها کمرها صاف

بچه ها دست ها تون رو درست بگیرید...

بچه ها مراقب سلامت خودتون باشید...

 

ولی زنگ نزدم.به احساسم محل نذاشتم ... و دوباره شدم معلم کلاس اول ...

هنوز زوده که درباره بچه ها قضاوت کنم.درست نمی شناسمشون هنوز...سخته...ولی ممکنه..

و من شدم دوباره معلم کلاس اول...دوباره...

به قول شاعر

دوباره شکفتن فصل بهار...

دوباره نو شدن قول و قرار 

دوباره محبت و آشتی کنون

خوش باشیم تو این دوروز روزگار

دوباره فصل شکفتن دله 

دوباره کنار گذاشتن گله 

نکنه یه وقتی یادمون بره 

که دیگه برنمی گرده این بهار



تاريخ : ۹۴/۰۷/۱۸ | | نویسنده : معین |
نا امیدی هرگز

بازهم از نظریات خودم:

هرگز نباید بچه ها را نا امید کرد.هر درس سختی می تواند به بچه ها این نکته راتلقین کند...من نمی توانم

نمی توانم میتواند بسیار مخرب باشد.

اگر حتی این مساله تلقین شود،مسایلی که زیاد هم سخت نیستند در فهرست نمی توانم ها قرار می گیرند.

این طوری :

من نمیتوانم این سرمشق را بنویسم

من نمی توانم این کتاب را بخوانم

من نمی توانم این مساله راحل کنم 

من نمی توانم مثل دیگران انگلیسی را بفهمم

من آدم نفهمی هستم

نفهم

نفهم

نفهم ها هم گاهی احساس خوشبختی می کنند.نفهم بودن آسان است.زحمت ندارد..پس به نفهم بودن ادامه میدهم .بگذار سرزنش شوم...



تاريخ : ۹۴/۰۷/۱۶ | | نویسنده : معین |

 در ادامه مطلب یک مقایسه ی کوتاه اما بسیار مفید در سه رویکرد رفتار گرایی ،شناخت گرایی و ساختن گرایی آمده است .که بسیاری از روشهای تدریس براساس این سه روش نوشته ،تدوین و طراحی می گردند.

هرآموزگار برنامه ریزی می تواند یکی از روشهای زیر را بخواند و براساس آن شیوه های خود را ابداع کند.

 


برچسب‌ها: مقاله, رویکردهای تعلیم و تربیت, ساخت گرایی, رفتار گرایی, شناخت گرایی

ادامه مطلب
تاريخ : ۹۴/۰۴/۲۳ | | نویسنده : معین |